الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
43
مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)
شدم فردا صبح خوب شدم . « 1 » 41 - از حسن بن موسى نقل كرده است مىگويد : عمويم محمّد بن جعفر مريض بود به طورى كه مىترسيدم بميرد ! مىگويد : نزد وى جمع بوديم كه امام كاظم عليه السلام وارد شد ، گوشهاى نشست عمويم اسحاق بالاسر مريض گريه مىكرد ، اندكى نشست آنگاه برخاست ، من پى آن حضرت رفتم ، عرض كردم : فدايت شوم ! برادران و فاميل شما را سرزنش مىكنند ، مىگويند : شما درحالى كه عمويت مىمرد وارد شدى ، سپس بيرون آمدى ! فرمود : « برادرم جلو بيا ! آيا اين را كه گريه مىكرد ديدى ، او خود بهزودى مىميرد و اين مريض بر او گريه مىكند ! » . مىگويد : محمّد بن جعفر بهبود يافت و اسحاق مريض شد ، محمّد به حال او گريست ! « 2 » 42 - ابوحمزه از پدرش نقل كرده ، مىگويد : دههء آخر ماه رمضان من در مسجد كوفه معتكف بودم ناگهان حبيب احول نامهء مُهر شدهاى را از امام كاظم عليه السلام آورد كه به اندازهء چهار انگشت بود ، نامه را خواندم ، وقتى كه خواندم ديدم آمده است كه نامهء كوچك مُهرشدهاى داخل نامهء تو است آن را نگهدار تا من از تو بخواهم ! آن نامه را برداشتم و داخل اتاق لباسها بردم ميان صندوقى دربسته وسط قفسهء كتابها گذاشتم آن هم دربسته و اتاق لباسها نيز دربسته و كليد همهء اينها را در كيسهام گذاشتهام ، چون شب فرامىرسيد كليدها زير سرم بود و كسى غير از خودم وارد اتاق لباسهايم نمىشد ، همين كه موسم حج شد راهى مكه شدم و تمام نوشتههاى مورد نياز همراهم بود همين كه وارد شدم ، فرمود : « يا على ! آن
--> ( 1 ) - دلائل الامامة : ص 171 . ( 2 ) - همان .